تبلیغات اینترنتیclose
مفاسد فرهنگی و مدیریت فرهنگی

ورود اعضا

نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور

درباره ما

دسته بندی

آرشيو مطالب

آمار وبلاگ

» آنلاین : 1
» بازدید امروز : 2
» بازدید دیروز : 0
» بازدید هفته گذشته : 2
» بازدید ماه گذشته : 3
» بازدید سال گذشته : 253
» کل بازدید : 1129
» کل مطالب : 15
» نظرات : 0
» رنک گوگل :

ابر برچسب ها

مفاسد فرهنگی و مدیریت فرهنگی

درباره : بازدید: 73


شاید شما نیز با ما موافق باشید که در حال حاضر دستگاههای فرهنگی کشور بیش از این که تولید فرهنگی داشته باشند، پرحرفی فرهنگی دارند و بخشنامه صادر می کنند! و در بسیاری موارد اینچنین دستگاه هایی، نه تنها مشکلی از فرهنگ مملکت حل نمی کنند بلکه خود مشکل ساز خواهند بود و سنگی بر سر راه کار های خودجوش فرهنگی هستند. مطلب زیر قسمتهایی از نوشته مصطفی حریری است که حاوی نکات قابل تامل و جالب توجهی می باشد و با اندکی تغییر آن را به حضورتان ارائه می دهیم؛

.... مقام معظم رهبری چند سال پیش مثالی می زدند – که اگر خاطرم باشد در مورد شبیخون فرهنگی بود، شاید هم نه- درباره ی طراری که قفل مغازه ای را می برید و ساده دلی از او پرسید چه می کنی گفت ساز می زنم، ساده دل با تعجب گفت این چه سازی است که صدا ندارد که دزد پاسخ داد صدایش فردا در خواهد آمد. خدا می داند، ساز مفاسد فرهنگی کی کوک شد و کی زده شد که صدایش به صورت مفاسد اقتصادی و هزار جور مفسده ی دیگر در آمده است. می پرسید مفاسد فرهنگی دیگر چه صیغه ای است؟ پاسخ می شنوی که عقبی برادر!

دوباره برگردیم سر خط. فساد یعنی چه؟

فساد یعنی بر هم خوردن توازن، یعنی این که بعضی چیزها در جای خودشان نباشند تا منافع کسی تامین شود، یعنی تقدم روابط بر ضوابط، یعنی دگردیسی ضوابط برای هم خوانی با منفعت شخصی. یعنی کارها را طوری سامان بدهیم که جهت آب را به سوی ما برگرداند.حالا بیاییم و ببنیم که مگر می شود در جامعه ای که فرهنگ درستی دارد بدون این که آب از آب تکان بخورد ، حقی را جا به جا کرد. برای جامعه ای که می داند در کجای تاریخ است و قرار است به کجا برود یعنی الفبای فرهنگش کامل است، نمی شود بر روی گنجشک مرده نام بلبل گذاشت. حالا باید اصل ماجرا را هدف گرفت تا بشود با بزک فروع، آن ها را به جای اصول قالب کرد. کرم های فساد از همین نقطه در فرهنگ انقلاب نفوذ کردند تا زمینه را برای انواع مفاسد دیگر آماده سازند.

روح و جسد فرهنگ

اگر برای دستگاه فرهنگی کشور روح و جسمی تصور کنیم، در چنین مدلی ساختار و بروکراسی اداری و اجرایی دستگاه فرهنگی نقش جسم و آنچه به عنوان فرهنگ و ماده کاری این دستگاه مورد توجه قرار می گیرد به عنوان روح خواهد بود. نکته مهم این جاست که این روح مختص به دستگاه فرهنگی نیست بلکه روح فرهنگ در تمام کالبد جامعه جریان دارد و همه بخش ها را از جمله سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد. البته این را نباید از نظر دور داشت که در اغلب موارد رابطه ای عکس آنچه گفته شد برقرار می شود. به این معنا که این بخش های دیگر اجتماع هستند که در جایگاه فاعلیت قرار گرفته و به روح فرهنگ تاثیر می گذارند و به آن شکل می دهند. به هر حال در هر دو صورت این تاثیرات به صورت دو سویه اتفاق می افتد.

با این همه موضوع در باره محتوای فرهنگی و یا همان روح فرهنگ متفاوت است. مساله ای که فراتر از دستگاههای فرهنگی است. روح فرهنگ یک ملت افق های فردا و خصوصیات مسیر و ویژگی های طی طرق را روشن می سازد؛ از همین نگاه است که تمام شئونات زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد. از سیاست و اقتصاد گرفته است تا فرهنگ.

اجازه بدهید موضوع را با مثالی روشن تر سازیم. گاه ممکن است در یک نهاد فرهنگی- رسانه ای مانند صدا و سیما جسم این نهاد مورد توجه قرار گیرد. جسم چنین نهادی بدنه تولید کننده و ضوابط حاکم بر آن است. بروکراسی بیمار و مدیریت ناتوان می توانند روند تولید فرهنگی را کند کنند.

ممکن است به خاطر شیوع فساد – خودخواسته یا غیر از آن- در این حوزه یک برنامه ساز مدتها از این اتاق به آن اتاق سرگردان باشد و در آخر از خیر همه چیز گذشته و کار را رها کند. این می شود شیوع فساد در بدنه. البته باید توجه داشت که شیوع فساد در بدنه آن گاه که ریشه دار شود و عمومیت پیدا کند محتوای فرهنگ را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

حال اگر ساخت برنامه های لوکس، در فضاهایی دور از واقعیت جامعه و در التهاب تبلیغ تجمل گرایی و مصرف محوری و یا ساخت برنامه هایی که به برداشت قشری و از دین دامن می زنند، به یک جریان غالب و جدی در نهادی مانند صدا و سیما تبدیل شود، چنین فسادی – فساد از دیدگاه آرمانهای انقلاب- دامن گیر محتوای فرهنگی شده است. همچنین نباید نادیده گرفت که مشکل نه به اندازه قد و قامت یک نهاد رسانه ای که به اندازه قد و قامت همه ی نهادهایی است که وضعیتی آرمانی برای آنها در دل فرهنگ انقلاب تعریف شده است.

فرهنگ دنیاطلبی و دنیاطلبی فرهنگی

روایتی از معصوم علیه السلام است با این مضمون که " الدنیا راس کل خطیئه" دنیاطلبی سر منشاء همه لغزش ها است. این تعبیر خود برای توصیف فساد فرهنگی در هر دو وجه آن – فساد در محتوا و جسم فرهنگ- کافی است. دنیا طلبی اگر وارد بدنه و جسم نهادها و دستگاه های فرهنگی گردد، نتیجه اولیه و کوتاه مدت آن عملکرد فشل دستگاه و نتیجه بلند مدت آن تغییر محتوای تولیدی فرهنگی به تناسب سمت و سویی است که بدنه در آن جهت حرکت می کند. به عبارت بهتر این امکان وجود ندارد که بدنه یک نهاد فرهنگی به سمت دنیاطلبی و مظاهر آن گرایش پیدا کنند و حاصل فعالیت آن در جهت عکس باشد، چه، از کوزه همان برون تراود که در اوست.

حال باید به متن اتفاق بر گردیم. گفتیم جریان فساد فرهنگی در جامعه ایران پس از انقلاب دیرپا تر و موثر تر از فساد اقتصادی بوده است. در حقیقت این طور اشاره شد که اساسا همه انواع فساد ها از فسادهای اقتصادی گرفته تا سیاسی، اجتماعی و اخلاقی همه به نوعی مولود و نتیجه فساد در فرهنگ هستند.

این که یک مسوول در کشور دست به زد و بند، ویژه خواری و ... بزند ناشی از فرهنگی است که در جامعه جریان پیدا کرده ، اگر دقیق تر نگاه کنیم همیشه فرهنگ مصرفی و زیاده خواهی منجر به تولید بیشتر نخواهد شد – که در مورد تولید بیشتر و ذاتی بودن ارزش آن باید بیش از این تامل کرد- بلکه در حواشی خود فزون طلبی هایی را با خود دارد که گاه از خط قرمز های قانونی عبور می کند. بالاخره طمع داشتن هر چه بیشتر می کوشد که از حصار زمان نیز بگریزد و تا آن جا پیش می رود که فاصله میان آرزو و کامیابی را به حداقل برساند. از سوی دیگر وجود چنین تمایلاتی با همه گیر شدن خود به عنوان هنجار اجتماعی تبدیل شده و در فرهنگ اجتماعی تاثیر گذار شده و جایی برای خود دست و پا می کند. یک تعامل دو سویه رفتار فاسد و ساز و کار فرهنگی متناسب با آن برقرار می شود.

از سویی رفاه طلبی و تجمل گرایی به فرهنگ غالب تبدیل می شوند و به عنوان ارزش تبلیغ و ترویج می شوند و از سوی دیگر تلاش لجام گسیخته برای دستیابی به آنها اولویت های دیگر فرهنگی را محو کرده و از صحنه خارج می کند.

این تعبیر امام – رحمه الله علیه – که تاکید می کنند، مبارزه، با رفاه طلبی جور در نمی آید، ناظر بر همین مساله است؛ تضاد میان این دو اولویت باعث کنار رفتن یکی در صورت بروز دیگری می شود. حال اگر فساد رفتاری و فساد در انگیزه ها در خود دستگاههای فرهنگی اتفاق بیفتد سرعت غلبه فرهنگ جدید چندین برابر خواهد شد و به همین نسبت جامعه آمادگی لازم را برای پذیرش انواع دیگر فساد پیدا می کند.

ناخنکی به ماجرای مفاسد فرهنگی و رسانه

قاعده بر این است که مطالب یک وبلاگ حالتی مستمر و پی گیر داشته باشد و البته دوستانی که به این شکل در این فضا فعال هستند مخاطبان ثابت خود را یافته اند. اگر چه وبلاگ به واسطه وبلاگ بودنش خود به بازی شبیه است، آن هم از جنس خاله بازی- دوستان وبلاگ نویس نرنجند پیش از این در این باب بسیار ارّه و تیشه تبادل کرده ایم- اما خوب به هر حال می شود خاله بازی را هم جدی بازی کرد که اقل کم دلخوش کنکی باشد.

ماجرای مفاسد فرهنگی یکی از صدها سوژه ای است که نویسنده این سطور خزعبلات دست گرفت و به طاق کوبیدش و نا تمام رهایش کرد، که اینجانب ید طولایی در نابود کردن سوژه ها از بکر و غیر بکر دارم. اما بعد از مدتها در ترافیک سوژه های بر زمین مانده دوباره نیم نگاهی به این ماجرا افتاد.

چند سالی قبل آن زمان که حضرت وحید خان جلیلی خشت های دوره چهارم سوره را بر روی هم می چید، نویسنده ادامه این قزعبلات- این یکی تعبیر اختراعی نیست؛کپی رایتش مربوط به مرحوم آل احمد است- مشغول کار آموزی عملگی در مکتب سوره بود، از همین حضرت سردبیر بارها داستان عوض و بدل شدن ضرایب اهمیت در رسانه ها را شنیده بود، چه خود از نگاه ایشان فسادی بود ریشه دار.

مخلص کلام این که چطور است که نتایج بازی رئال بتیس با بارسلونا در چهارچوب لالیگا، از خود آتش زنی دخترک ایلامی از فقر و نداری اهمیت بیشتری پیدا می کند؟!

یا اینکه چرا در روزنامه های ما صدای خرد شدن استخوان های مستضعف جماعت را باید از صفحه های دور افتاده لایی و حوادث شنید و در صفحه اول دعواهای زرگری بر صندلی را حقنه کرد؟ بحث داغ سوره همین عوض شدن ضرایب اهمیت بود و سرطانی که بر رسانه های ما و فرهنگ اطلاع رسانی مان را خیمه زده.

این ها همه مقدمه و به قول سینمایی ها فلش بک بود. یکی دو روز پیش "پل نیومن" هنرپیشه هالیوودی ... رحمت را سر کشید و خلاص! اما مساله برای کاسه های داغ تر از آش تمام نشده بود. تلوزیون جمهوری اسلامی باید خبر را رپرتاژ کند و حتی بخشی از بازی های این بازیگر شهیر! هالیوود را نمایش دهد، روزنامه های صبح که دیگر هیچ همه از حول هلیم به درون دیگ صفحه اول شیرجه زده و چند تایشان تیتر صفحه اول را به این هنرمند فقید و متعهد! آمریکا- که فراموش نکنیم که به گفته حضرت مش.... بهترین مردمان عالم را دارد- اختصاص دادند. بگذاریم و بگذریم.....
 
                                                               مصطفی حریری

برچسب ها : ,

نوشته شده در: شنبه 15 تير 1392 ساعت: 01:32 توسط حورا |

اخرین مطالب ارسالی

مطالب پربازدید

مطالب تصادفی

صفحات وبلاگ

عضویت سریع

اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *

خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب با خبر شوید. ( برای عضویت ایمیل خود را وارد نمایید )

پیوندهای روزانه

امکانات

پشتیبانی